خرید بک لینک

درباره سایت

💒Mrs. Puth's sweet home🩷

آخرین مطالب

امکانات وب

دیروز رفتم بایوی تلگرام کله‌فرِ مورد علاقه‌ام و خیلی اتفاقی آهنگی که گذاشته بود رو گوش دادم. قبل از اینکه کات کنیم اون آهنگ وجود نداشت (فکر کنم) و کلا چون رپ فارسی گوش نمی‌دم، دقتی نکرده بودم به آهنگ. در زمان حاضر برای بار دوم گوش دادم بهش و متن به شدت غمگین و شکست عشقی‌طور داشت. نمی‌دونم بخاطر کات اون آهنگ رو گذاشته؟! خب ما که تصمیم گرفتیم از پس مشکلات بربیاییم و دوباره رابطه رو داریم می‌سازیم. برای من اگر هم نیست، پس برای کیه؟!‍ باید فهمید.(اگر برای من گذاشته بود که الهی بگردم. اگر برای من نذا

برچسب: نویسنده: imafoodyperson تاريخ: سه شنبه 5 آبان 1405 ساعت: 3:10

143

دیشب خواب دیدم قاتل سریالی هستم و چند نفر رو کشتم و خانواده‌ی پدری این رو فهمیدن. عموم نمی‌ذاشت پسرعمومو بغل کنم استرس قاتل سریالی شدنم انقدر تو خواب زیاد شد که از خواب پریدم و به کله‌فرِ مورد علاقه‌ام پیام دادم. زنگ زد بهم و تونستم بخوابم دوباره. عجیب بود واقعا..!! می‌خوام تمرین کنم که آخرین کلمات جمله‌هام فقط فعل باشن؛ منتها چقدر سخته!! همیشه یه کلمه‌ی فعل‌نباش میوفته آخر جمله (عین همین جمله!!).

برچسب: نویسنده: imafoodyperson تاريخ: سه شنبه 5 آبان 1405 ساعت: 3:10

از بیکاری و وقت خالی زیاد رفتم فیلم نگاه کنم؛ آخر سر فیلم سینمایی کره‌ای "عشق در شهر بزرگ" رو انتخاب کردم. استاد دانشگاه یک استاد فرانسوی بود و از دانشجوی پسر پرسید چرا زبان فرانسوی می‌خونی و پسر هم گفت بخاطر آلبر کامو. ذهنم درگیر شد راستش..! دارم به این فکر می‌کنم که چرا زبان انگلیسی رو برای رشته‌ی دانشگاهی انتخاب کردم و وقتی به ریشه‌ی انتخابم می‌رسم، یک دختر 18 19 ساله (خودم) میاد جلوی چشمم که با دوستش داخل مترو نشسته بودن و دوستش گفت که به مترجمی برای کارشناسی فکر می‌کنه. همونجا به سرم اومد ک

برچسب: نویسنده: imafoodyperson تاريخ: سه شنبه 5 آبان 1405 ساعت: 3:10

145

روز به شدت خسته‌کننده‌ای بود. دیشب از ساعت ۱۰ روی زمین خوابم برده بود و تا ساعت ۱۰ صبح در زمان حاضر همون‌جا بودم؛ بدون تشک و با پتو مسافرتی. صبح هم چشم باز کردیم با مامان کار کردیم تا همین الان که سفره جمع کردم. کمرم خیلی درد می‌کنه. ولی در زمان حاضر قسمت خوب هم داشت: ۱. دسر موزی درست کردم و خیلی خوشمزه شد؛ ۲. بلال مزه‌دار کردم و گذاشتم داخل هواپز و بازم خیلی خوشمزه شد. این استاد راهنمای ما هم داستانی شدا...‍♀️

برچسب: نویسنده: imafoodyperson تاريخ: سه شنبه 5 آبان 1405 ساعت: 3:10

147

دقیقا یک ماهه که دارم فقط درد و مریضی می‌کشم؛ یک ماه پیش پریود شدم، پشت بندش کرونا گرفتم، خوب شدم و دو روز بعدش مشکل گوارشی پیدا کردم (از معده درد، حالت تهوع، و سردرد داشتم می‌مردم و توی دو روز، دو کیلو کم کردم از نخوردن هیچی) و تازه دیروز حالم خوب شده بود که در زمان حاضر پریود شدم. بدترین یک ماه عمرم رو گذروندم (دارم می‌گذرونم).

برچسب: نویسنده: imafoodyperson تاريخ: سه شنبه 5 آبان 1405 ساعت: 3:10

Mrs. Puth's sweet home ✨1405.05.30✨ 148 بچه که بودیم، خیلی بچه یعنی آخرای ابتدایی و اوایل دبیرستان، بعد از مدرسه می‌رفتیم خونه‌ی عزیز و ناهار اونجا بودیم. عصر که می‌شد و هوا که یکم به خنکی می‌رفت، با دخترعمه‌ام و دختر همسایه می‌رفتیم حیاط و از درخت‌ها توت و انار می‌چیدیم و می‌خوردیم؛ اکثرا انارها هم مفصل رسیده و قرمز نبودن و رسما سبز و کوچیک و بی‌نهایت ترش بودن.بابا امروز انار خریداری. یکی از کوچیک‌ترین انارها رو برداشتم و الان که دارم می‌خورم دقیقا مزه‌ی انارهای حیاط خونه‌

برچسب: نویسنده: imafoodyperson تاريخ: سه شنبه 5 آبان 1405 ساعت: 3:10

151

حس ضعف دارم، حس پوچی، حس عقب موندن. بیشتر از همه عذاب و سنگینی پیدا نشدن استاد راهنما (روی هوا موندنش) داره اذیتم می‌کنه و اعتماد به نفسم رو به صفر رسونده. مگه می‌شه؟! مگه می‌شه انقدر عقب باشم از همه‌کس و همه‌چیز؟! چقدر دیگه باید سختی بکشم و از خودم عصبانی باشم؟! چقدر دیگه باید فقط نظاره‌گر موفقیت بقیه باشم؟! پس کی تموم می‌شه این درد و رنج؟!

برچسب: نویسنده: imafoodyperson تاريخ: سه شنبه 5 آبان 1405 ساعت: 3:10

صفحه بندی